داستان گره به گره
داستان گره به گره
پشت لبخندِ این مامانبزرگ و کلافهای رنگی ما، داستانی از شبزندهداریها و گذشتن از هفتخوانِ چالشهای بزرگ نهفته ست . ما برای جان بخشیدن به این فروشگاه، لابلای گرههای بافتنی و کدهای پیچیده، استرسها و قهوههای غلیظ زیادی را پشت سر گذاشتیم . این شخصیت مهربان، ثمره تلاش و اشک هایی است که با عشق برای میزبانی از شما ساختهایم. حالا آرزو داریم گرمای این دستسازهها به دلتان بنشیند، چرا که هر رجِ آنها یادگار روزهای سخت و شیرین ماست.
گره به گره شاید یک خیالی باطل یا توهمی رویا مانند و شیرین برای ما دو دانش اموز کمالگرای مسئولیت پذیر و البته کمی کله شق (نمیدونم کلمه ی درستیه یا نه ) باشه ولی خب در کنارش میتونه شروعی برای ما و برای شما باشه ، با گرماش ؟ با سختی هاش ؟ یا شایدم با وجودش ؟ به عنوان کسی که برای روز های طولانی روی این سایت به عنوان تکلیف مدرسه به نظر کار کرده میگم ، از نظر ما گره به گره یه تکلیف مدرسه یا یه فروشگاه ساده نیست ، نمیخوام مبالغه کنم ولی خب اولین ها همیشه سخت ترین هستند . گره به گره هم اولین تجربه ی ما برای کار کردن تو این حوضه بود پس میدونید ، یکم برامون زیادی عزیزه ! مثل مامان بزرگمون واقعا ، باهاش کلی چیز یاد گرفتیم و کلی سرگرم شدیم
گفته بودم دوتا دانش اموز ؟ خب بله ما همون دوتا بچه ی پر از اختلاف ، و طراح سایت هستیم ، میتونید از ما با ریحانه نصیری و غزل خسروی یاد کنید . بماند به یادگار از زمستان ۱۴۰۵ ، سال اخر دبیرستان !